موضوع انشا : نوروز خود رو چگونه گذراندید ؟
- - نیکی
بعد ۱۵ روز برگشتیم خونه . اول سفر کیلومتر ماشین رو صفر کردم و وقتی برگشتیم شده بود ۴۷۰۰ کیلومتر . خیلی جاها رو واسه دفعه اول بود میدیدیم و خیلی جاها رو هم برای آخرین بار رفتیم که ببینیم . خونه ای که دو سال توش زندگی کرده بودیم ( ماهشهر ) . اولین خونه مشترکمون که چند ماه بیشتر توش دووم نیاوردیم ( سر بندر ) . اسکله ای که خودمون ساختیم و الان حتی تو جاده اش هم راهمون ندادن . هتل سر بندری که یک زمانی تنها مکان تفریحی ما بود و تا خود صبح بیلیارد بازی می کردیم تقریبا به یه پادگان شبیه شده بود آبادان همون طوری بود. ته لنجی ها و امیری و پهلوی همون طور بودن . بدون هیچ تغییری و بریم همچنان زیبا به جا مانده از دورانی که صنعت نفت دوران طلاییش رو می گذروند . تنها نکته منفیش این کاروانهای راهییان نور بود که مثل پشگل همه جای آبادان و خرمشهر رو کثیف کرده بودن و هر اتوبوسشون واقعا باغ وحشی بود برای خودش . بعدش هم دیلم و گناوه و همون جنس ها و شلوغ پلوغی و آبهای نیلگون خلیجی که معلوم نیست تا چند سال دیگه فارسه . و دوباره بازگشت به آبادان و خرمشهر و جزیره مینو و گشتی روی اروند و یا شط العرب و یا بقول عربهای خرمشهری شط الاروند و یه سر هم رویرو شدن با عراقی ها و دید زدن خاک عراق از فاصله پانصد متری و بازدید از اپرا هاوس سیدنی و بعدش سر زدن به زیگوراتی به جا مانده از سیزده قرن قبل از میلاد و دیدن ردیف آجری که به خط میخی روشون نوشته بودن که البته به نسبت دو سال قبل تعداد این آجر ها نصف شده بود . و در برگشت بازدید از سد دز . سازه ای که باید افتخار هر ایرانی باشد و البته ایتالیی ها . برای ساخت این سد ۹۰ مهندس ( این فقط آمار مهندس هاست نه کارگرها ) ایرانی و ایتالیایی که شامل چند خانم هم بوده کشته شدن . توضیح : اون اتاقکی که اون بالاست جاییه که شاه از اونجا سد محمدرضا شاه رو افتتاح کرده . بعدش هم دور زدن در طبیعت زیبای خوزستان تو سردشت و لالی و ... البته به همراه همسفر همیشگی من توضیح : الهام این ور رودخونه است ها . اون ور نیست و این هم یه عکس از لالی . جایی که مردمش از روی سادگی و مهربونی به هر غریبه ای که میرسن از جاشون بلند میشند و سلام می کنند . توضیح : اون دو تا ماییم . البته من تو عکس پلک زدم خوب نیفتادم بعدش هم یه شب برگشتن به خونه و بعدش هم شمال . یه سر خونه پدری خودم . جایی که عاشق سکوت و آرامشش هستم . فارغ از هر گونه دغدغه و سرشار از محبت و دست پخت های خوشمزه مامانه . که البته به نظر الهام جاییه که آدم از سکوتش حوصله اش سر می ره . ( هر چند که نظر الهام اصلا مهم نیست و بعدش هم خونه پدر خانم . جایی که از آرامش خبری نیست و صدای ضبظ که یک ضرب داره می کوبه و آهنگهای گوش خراش شمالی پخش می کنه و بعدش هم بازگشتن به خونه . اما هیچ جا خونه خود آدم نمی شه .
و پتروشیمی که چقدر توش سگ دو زدیم و دعوا کردیم و پیشنهاد رشوه گرفتیم و مثل احمق ها قبول نکردیم .
و الان محصولش رو پشت تریلی دیدیم که دارن بار می زنند .![]()

![]()

![]()
![]()

![]()

![]()
![]()


![]()


( هر چند که من همسفر همیشگیش نیستم و اون تنها میره کیش
). جاهایی که به علت عدم اطلاع رسانی از دیدها پنهان مانده . جاهایی که از سرسبزی شمال چیزی کم ندارن .
![]()

![]()
)
و هم چنین گشنگی کشیدن دائمی .![]()
+ |